تبلیغات
طوفان واژه ها
طوفان واژه ها
لبیک یا حسین (ع)
احساس تکلیف در مقابل تهاجم فرهنگی علت اصلی راه اندازی وبلاگ طوفان واژه ها شد تا ان شا الله با کمک خداوند بتوانیم به وظیفه و تکالیف خود عمل کنیم.

 در همچین روزی در سال 1314 ،نیرو های رضاخان به مسجدگوهر شاد حمله کردند و مردمی را که به کشف حجاب اعتراض کرده بودند را کشتند و امروز به همین مناسبت میخواهم از چادری بگویم که برای اینکه امروز بی دغدغه آن را برسر کنم،خون های بسیاری ریخته شد.


این چادر، همان چادری است که پشت در خانه سوخت، ولی از سر فاطمه(س) نیفتاد.
 
 آنان چفیه داشتند... من چادر دارم....
من چادر می پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است...اما چادر از چفیه بهتر است....آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...آنان با چفیه گریه های خود را می پوشاندند... من در مجلس روضه با چادر صورتم را می پوشانم واشک هایم را به چادرم هدیه می دهم...آنان با چفیه زندگی می کردند... من بدون چادرم نمی توانم زندگی کنم...آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند... من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 تیر 1394 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: ویژه نامه جوانان 
برچسب ها: چادر حجاب حضرت فاطمه(س) چفیه 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin