تبلیغات
طوفان واژه ها
طوفان واژه ها
لبیک یا حسین (ع)
احساس تکلیف در مقابل تهاجم فرهنگی علت اصلی راه اندازی وبلاگ طوفان واژه ها شد تا ان شا الله با کمک خداوند بتوانیم به وظیفه و تکالیف خود عمل کنیم.

صدایم درون سرداب پیچید و چندین بار تکرار شد:"یا امام زمان! یا امام زمان!"...هنوز استغاثه ام به آخر نرسیده بود که ناگاه مردی در سرداب ظاهر شد و رو به مرد مهاجم کرد و نهیبی بر او زد که رهایش کن! بلافاصله مرد عرب ژولیده ی قوی هیکل، همچون تنه ی درخت خشکیده ای که ریشه اش را با تبر زده باشند، بی هوش و بی حس نقش زمین شد و خنجرش به کناری افتاد.من هم که تمام نیرو و توانم را از دست داده بودم، دچار ضعف و رعشه شدم. زانوانم سست شدند و تا خوردند و عاقبت به رو نقش زمین شدم و دیگر هیچ نفهمیدم.
"آقا سید شهاب الدین! آقا سید شهاب الدین!"
با شنیدن این کلمات که با کمال عطوفت و مهربانی ادا میشد، کم کم چشمانم را باز کردم و دیدم که شمع روشن است و سرم بر زانوی مرد عربی است که لباس بادیه نشینان اطراف نجف را بر تن دارد.هنوز در فکر مرد مهاجم بودم. نگاهم را که برگرداندم، دیدم هم چنان بی هوش در وسط سرداب افتاده است. خواستم برخیزم و بنشینم اما رمق نداشتم. مرد عرب با کمال مهربانی چند دانه خرما در دهانم گذاشت. عجب طعم و مزه ای داشت!هرگز خرما یا هیچ غذای دیگری با آن طعم مزه نخورده بودم. مزه آن خرماها هنوز هم زیر دندان هایم هست. خرماها را که خوردم، جان تازه ای گرفتم و توانستم برخیزم و بنشینم.
در آن حال، مرد عرب خطاب به من فرمود:"مواردی که خطر تورا تهدید میکند، صلاح نیست تنها به اینجا بیایی! بهتر است بیشتر احتیاط کنی....




صبوری،حسین،تشرفات مرعشیه( ملاقات های حضرت آیت الله مرعشی نجفی با امام زمان)





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 



پا به داخل سرداب گذاشتم و با احتیاط از پله ها پایین رفتم. انعکاس صدای
پاهایم در درون سرداب مرا کمی به وحشت می انداخت.به کف سرداب که رسیدم، شمع را از
جیبم درآوردم و روشن کردم و مشغول خواندن دعای زیارت ناحیه شدم. هنوز چند دقیه ای
بیش نگذشته بود که صدای پای شخصی راشنیدم که از پله ها پایین میآمد.صدای پاهایش در
درون سرداب میپیچید و فضای ترس آلودی ایجاد میکرد.خواندن زیارت نامه را رها کردم و
رویم را به سوی پله ها برگرداندم.
در همان هنگام مرد عرب ژولیده و غول پیکری را
دیدم که خنجری در دست داشت و از پله ها پایین می آمد و میخندید.برق چشمان و دندان
ها و خنجرش،ترس مرا صد چندان کرد. قلبم چنان به تندی میزد که انگار میخواست از قفسه
ی سینه ام بیرون بزند.دستم از زمین و آسمان کوتاه بود و عزرائیل را در چند قدمی خود
میدیدم. احساس میکردم لب ها و گلویم خشک شده اند. عرق سردی بر پیشانی ام
نشست.نمیدانستم چکار کنم!؟
مرد خنجر به دست همین که پایش به کف سرداب رسید نعره
زنان به سوی من حمله کرد.در همان لحظه به دلم افتاد شمع را خاموش کنم.فوت محکمی به
شمع کردم و پا به فرار گذاشتم.آن مرد هم در تاریکی شروع کرد به دویدن دنبال من.
خواستم فریاد بزنم اما نمیتوانستم.صدای نعره های وحشیانه ی مرد خنجر به دست در فضای
سرداب میپیچید و من همچون بچه آهوی بی پناهی که به چنگ شیری افتاده باشد، به این سو
و آن سو میگریختم. ناگاه مرد مهاجم به من رسید و دست انداخت و گوشه ی عبای مرا گرفت
و باقدرت به سوی خود کشید.
دیگر واقعا در مانده شده بودم به یاد آقا امام زمان
افتادم.همان آقایی که به خاطر استمداد از او به آن سرداب خطرناک پا نهاده بودم.من
بدان جا آمده بودم تا آقا مشکلات مرا حل کند اما انگار مشکلی بس بزرگتر دامن گیرم
شده بود. با تمام وجود فریاد زدم یا امام زمان!
ادامه دارد...




نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن 1392 توسط تیم دوستی

 
  حالا نوبت رفتن به حرم اباالفضل ( ع )بودباورم نمیشود همین الان هم که دارم مینویسم باورم نمیشود.بین الحرمین چه نورانی بود.در اطراف روی زمین حصار پهن کرده و خوابیده بودند.حسابی به آنها غبطه خوردم.آرام آرام قدم برمیداشتم تا به آستانه و ورودی حرم رسیدم. صدای یک مداحی مدام در گوشم می پیچید:
هر کی گرفتاری داره ذکر اباالفضل میگیره
نداره راه چاره ذکر اباالفضل میگیره
چه هیبتی داشت حرم عموی سقا!!آرام در دل گفتم:به راستی که آرام دل زینب بودی!بچه های حسین حق داشتند که با داشتن عمویی مثل تو قند توی دلشان آب شود. وارد حرم که شدم مرا جرعه ای آب مهمان کردی اما اصلا یادم نبود اینجا کربلاست.نوشیدم آمدم یک سلام دادم به جای همه.درحرمت آرام آرام بودم.انگار از تشویش های دنیا هیچ نچشیده باشم.آمدم و روبه روی ضریح نشستم.در کنار من یک بچه ی عقب مانده نشانده بودند.آورده بودند تا شفا بگیرد.شروع کردم به خواندن زیارت نامه:
السلام علی عبد الصالح المطیع لله و لرسوله....
چه خوب بنده ای بودی عباس!چه قشنگ فدای حسین شدی!اصلا خود حسین شدی!فنا در حسین شدی....و من چه میفهمم رابطه ی بین تو و حسین را....
چقدر حرمت شلوغ بود.دعا های آخر را میکنی. از آن فرصت سه ساعته شاید دقایقی بیشتر نمانده.چه قدر کم بود فرصت دیدار اما همین سه ساعت آدم را به جنون میکشاند.کم کم داشتم از حرمت دل میکندم اما نه انگار آرام بودم از اینکه وجودم را در حرمت جا میگذارم.میخواستم بگویم از این به بعد این روح به درد من نمیخورد. هر کجا جز اینجا باشد بی قرار است.پایم را از حرم که بیرون گذاشتم ذکر گرفته بودم:
کربلا کربلا کربلا اللهم ارزقنا....
از اباالفضل خواستم کمکم کند بتوانم امامم را یاری کنم.و حالا موقع خداحافظی بود.بهترین شب جمعه هم تمام شد....
اول محرم 1392و السلام علی من اتبع الهدی 




نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 


یکی از هم دوره ای های شهید بابایی در آمریکا میگفت:توی آمریکا دوره ی خلبانی میدیدیم.یه روز دیدم روی بولتن خبری پایگاه( ریس ) مطلبی رو نوشته نظر همه رو جلب کرده بود.مطلب هم این بود:
دانشجو بابایی ساعت 2بعد از نیمه شب میدود تا شیطان را از خود دور کند!
تا این مطلب رو خوندم رفتم سراغ عباس و گفتم:عباس قضیه چیه؟اولش نمیخواست بگه، بعدشم سرشو آروم آورد بالا و گفت:چند شب پیش بدخواب شده بودم، رفتم میدون چمن تا کمی بدوم.کلنل( باکستر ) ورزش منو دیدن،از شب نشینی می اومدن.کلنل به من گفت:این وقت شب برا چی میدوی؟بهش گفتم:دارم ورزش میکنم.گفت: راستشو بگو.گفتم:محیط خوابگاه خیلی آلوده است، شیطون آدمو بدجوری اذیت میکنه،اگه آدم حواسشو جمع نکنه به گناه می افته.بعدشم بهش گفتم:میدونی دین ما برا این وقتا چه توصیه ای میکنه؟عمل سخت انجام بدین!
برای شادی روحشون صلوات



نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: چراغ راه 

  تا اذان صبح دو سه ساعتی بیشتر نمانده و صدای خرو پف رفقای هم حجره ام فضای حجره را پر کرده بود.برای چندمین بار در بسترم از این پهلو به آن پهلو شدم.لشکری از فکر و خیال از جلوی چشمانم رژه میرفت و خواب را از دیدگانم میربود.با خود گفتم: امشب شب جمعه است و متعلق به آقا امام زمان ع. خوب است به سرداب مقدس بروم ، زیارت ناحیه مقدسه بخوانم و حاجاتم را از آن حضرت بخواهم. گرچه کمی خطرناک است و ممکن است از ناحیه ی بعضی آدم های بی سر و پا  و ولگردی که دشمنی قلبی با اهل بیت پیامبر و شیعیان آنها دارند ، مورد تعرض واقع شوم. آنها حاضرند به خاطر اندک پول، از روی عداوت با شیعیان، هر جنایتی مرتکب شوند. شاید بهتر باشد دوستانم را از خواب بیدار کنم و به همراه آنها به سرداب بروم. اما نه، ممکن است حالش را نداشته باشند و یا اگر هم بیایند، در حضور آنها نمیتوانم آن طوری که دلم میخواهد با آقا درد و دل کنم.پس بهتر است... .
با این افکار به آهستگی از جایم برخاستم، وضو گرفتم ،عبا، قبا و عمامه ام را پوشیدم و پاورچین پاور چین از حجره خارج شدم. شمع نیم سوخته ای را که روی تاقچه ی راهرو بود، در جیبم گذاشتم و راه سرداب مقدس را در پیش گرفتم.همه جا تاریک بود و سکوت مرگباری فضا را در آغوش خود می فشرد. تنها صدای واق واق چند سگ ولگرد از کمی آن طرف تر به گوش میرسید که انگار بر سر جیفه ای به جان یکدیگر افتاده بودند. قبل از ورود به سرداب مقدس لحظه ای ایستادم و اطراف را پاییدم. تنها دو سه نفر گدا را دیدم که در کنار دیوار خوابیده بودند. در سرداب را به آهستگی هل دادم. لت های در، قریچ و قروچ کنان از یکدیگر دور شدند.



نوشته شده در تاریخ جمعه 25 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

بعد از راهپیمایدی 22 بهمن سوال اساسی ما حالا این است ...به نظر شما آیا دیگر حتی یک گزینه هم برایتان روی میز باقی مانده است.....؟

حرف ما از اول هم یک چیز بود خودتان گزینهه های پوچ را اضافه کرده بودید .....حرف ما همان حرف رهبری است ....... دشمنان بداننداگر از سر هایمان کوه ها
بسازند ، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند   :  
خامنه ای تنها ماند   





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

یوم الله 22 بهمن مبارک باد

مردم ایران برای خلق حماسه به میدان آمدند
سیل جمعیت وصف ناپذیر بود و در قالب چند عکس نمی توان آن را به تصویر کشید
زن و مرد و پیر و جوان همه و همه بودند

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 
برچسب ها: 22 بهمن حماسه یوم الله 

مطالب پایین رو دست کم هر بچه شیعه ای کم و بیش میدونه ...می خواستم روز شهادت حضرت یه کاری کرده باشم ...فک کردم شاید بهترین کار این باشه که بدونم چرا حضرت به ایران آمدند ؟ صرفا برای دیدن برادر خودشون؟  به ادامه مرا جعه کنید ...

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است.
پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) و مادر مکرمه اش
حضرت نجمه خاتون (سلام الله علیها) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا
حضرت معصومه (سلام الله علیها) با حضرت رضا (علیه السلام) از یک مادر
هستند
.


 



ادامه ...

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

السلام و علیک یا غریب الغربا یا علی ابن موسی الرضا .....  آقا جان دنبال واژه ها می گشتیم تا تسلیت بگوییم این غم بزرگ را غم از دست دادن خواهر  بزرگوارتان ...  تسلیت آقا جان ....





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

حدیثی زیبا از امام حسن عسکری(ع)

اَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، اَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ اَقَامَ عَلَى الْفَرَائِضِ، اَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ، اَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.(بحارالانوارج75 ص373 – تحف العقول ص489)
با ورع ترین مردم کسی است که وقتی به یک عمل وکاری رسید که نمی داند حرام است یا حلال، آن کار را انجام ندهد.عابدترین مردم کسی است که واجباتش را انجام بدهد.زاهدترین مردم کسی است که مرتکب حرام نشود.سخت کوش ترین مردم نسبت به اطاعات الهی و عبادات الهی، آن کسی است که مقید باشد، گناه نکند.

در اینجا اشد الناس اجتهادا  کسی نست که روزها، روزه باشد و شب ها هم تا به صبح بیدار باشد. کسی که این کارها را شروع کند، خیلی سخت کوش نیست. اینکه مقید باشی که گناه نکنی، خیلی سخت است. اگر این گونه باشی، تو را جزو افرادی می نویسند که کوشش زیاد برای اطاعت و عبادت خدا کرده ای.

"اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب"؛ یعنی گناه را ترک کن، تمام مستحبات پیش کش! با مستحبات کاری نداشته باش! مکروهات خیلی مهم نیست. اصلاً این حرفها تا زمانی که تو آلوده به گناه هستی، مطرح نیست.


به تعبیر دیگر، می دانی از اول تا آخر روایت چه در می آید؟ اینکه کسی که مقید باشد به واجباتش عمل کرده و محرمات را ترک کند، باورع ترین، عابدترین، زاهدترین و باکوشش ترین مردم در راه اطاعت الهی است.





نوشته شده در تاریخ شنبه 19 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 
برچسب ها: زاهد ترین مردم امام حسن عسکری(ع) با ورع ترین مردم بحارالانوار حدیث عابد ترین مردم 

خدایا هر چند وقت یکبار به من یادآوری کن
نامحرم نامحرم است
چه در دنیای حقیقی  چه در دنیای مجازی
یادمان بینداز فاطمه(س) را که از نابینا رو می پوشاند





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان 

ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لا یُصیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ (توبه آیه 120)
سزاوار نیست که اهل مدینه ، و بادیه نشینانی که اطراف آنها هستند ، از رسول خدا تخلّف جویند و برای حفظ جان خویش ، از جان او چشم بپوشند! این بخاطر آن است که هیچ تشنگی و خستگی ، و گرسنگی در راه خدا به آنها نمی رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران می شود برنمی دارند ، و ضربه ای از دشمن نمی خورند ، مگر اینکه به خاطر آن ، عمل صالحی برای آنها نوشته می شود زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند!

طبق این آیه هرکاری که باعث خشم کفار شود عمل صالح به حساب می آید.پیشرفت های علمی ، حضور در عرصه های فرهنگی و هنری و ... که موجب خشم دولت های استکباری که در راس آنها آمریکا و اسرائیل است عمل صالح است

 بیاییم امسال هم در 22 بهمن حماسه ای دیگر بیافرینیم
حضور فرد فرد ملت ایران خاری است در چشم مستکبرین جهان





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: لحظاتی با کلام نور جوانان 
برچسب ها: حماسه 22 بهمن عمل صالح خشم کفار 

[http://www.aparat.com/v/84HeI]





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: جوانان یابن الحسن آقا بیا تحت کنترل 

این یکی از روایتگری های حاج محمد احمدیان است  اگر خوشتان آمد بقیه اش را خودتان پیدا کنید عالیه واقعا عالی....

 

http://www.aparat.com/v/0z4Fj





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط تیم دوستی
طبقه بندی: چند رسانه ای 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin